وسوسه های عاشقی

فریادهای منی که عاشق تو...؟؟!!

لاس!

گاهی آنقدر یک کلمه ، مصطلح می شود که تو نمی دانی معنایَش چیست اما می دانی معنایَش چیست ! یعنی می توانی بگویی آن کلمه چه مفهومی دارد و چه بار ِ معنایی دارد ، اما نمی توانی دقیقا” تعریفش بکنی . مثل ِ همین کلمهء لاس !
هر کداممان به دفعات آنرا شنیده ایم و بکار برده ایم ، برایِ بقالِ سر کوچه که با زنهایِ محله لاس می زند و برایِ زنِ فامیل که یکسالِ پیش از شوهرش طلاق گرفته و حالا کرمهایِ آنجایَش وُول وُول می خورَد و در مهمانی با فلان مردِ فامیل لاس می زند و یا در محیطهایِ کاری که همکاران چه مرد و چه زن با یکدیگر به بهانه هایِ کاری و غیرکاری لاس می زنند و یا در دفتر مدرسه و دانشگاه ، معلمها و اساتیدِ زن و مرد با یکدیگر و حتی در این محیطِ مجازی که افسارگسیختگی موج می زند و می توان انواع و اقسام ِ لاس گسیختگی(!) را مشاهده نمود .
با این اوصاف و با این حجم ِ بالایِ مواردِ استعمال ، بواقع چندتایمان دقیقا” می دانیم که لاس چیست ؟!
باید اعتراف کنم خودم معنایَش را دقیقا” نمی دانستم و از آنجا که سخت بر این عقیده استوار هستم که “ندانستن عیب است . پرسیدن ، بیشتر عیب است !” جرات نکردم که از کسی بپرسم ، به دو علت :
وان : بنده خیلی مغرورم .
توو : کلمهء لاس کلمهء خوبی برایِ پرسیدن نیست .
این شد که رفتم مای دیکشنری را از بُوک شِلفَم در آوردم و کاف و گاف و داف(!) را در نوردیدم و به لام رسیدم و به لادن رسیدم و وقتی لادن را دیدم به یادِ بن لادن افتادم که مدتیست آرایشگاه اوه ببخشید پیرایشگاه نرفته است و بعدش رسیدم به لاس !
بر من مکشوف گشت که به مادینهء هر حیوان “لاس” گویند علی الخصوص به ماده سگ ! و البته اگر در مقام ِ فعل بیاید به معنایِ ملاعبه و دست بر چهره و اعضایِ بدنِ زن کشیدن است .
در مای دیکشنری فقط به همین قدرش بسنده شده بود و حالا شاید نویسندهء آن ، کمی خجالتی بوده و مودب نما(!) و نخواسته این کلمه را بشکافد ، هر چند خود می دانم همان موقع که داشته این کلمه و معنایش را می نوشته چه افکاری در ذهنش می چرخیده !
امروز همه اش داشتم به کلماتی که محتویِ لاس هستند می اندیشیدم و دو کلمهء جدید نیز به قاموس ِ ادبیاتِ ایران افزودم : یکی لاسر و دیگری لاسی !
البته شاید لاسی را قبلا” شنیده باشید اما گمان نکنم با این توصیفی که در ذیل خواهم آورد شنیده باشید .
حتما” می دانید که در زبانِ مزخرفِ اینگیلیسی به آخر ِ فعل ، پسوندِ er اضافه می کنند و از آن ، فاعل می سازند و نیز به آخرِ فعل ، پسوندِ ee اضافه می کنند و مفعول می سازند . مثل اِمپلُوی به معنی ِ استخدام کردن که فاعلش می شود اِمپلُویر یعنی استخدام کننده و مفعولش می شود اِمپلویی یعنی استخدام شونده .
پس با این اوصاف حتما” متوجه شده اید که “لاسر” و “لاسی” یعنی چه !
بله درست است . لاسر یعنی لاس زننده ! و لاسی یعنی کسی که با او لاس زده می شود !

آخ اگر بدانید چه حالی می کنم با دست بردن در کلمات و ساختن ِ کلماتِ جدید ! حالا که هشتاد درصدِ زبانِ ما آغشته به زبانِ عربی است و حالا که فردوسی نتوانست در آن سال سی عجم زنده دارد بدین پارسی و حالا که کسروی با آنهمه سره و ناسره گری نتوانست کسروی گری را به کرسی بنشاند و حالا که فرهنگستانِ ما مسخره ترین معادلها و چرخبالها را برایِ کلماتِ خارجی و هلی کوپترها انتخاب می کند و حالا که سماور را از روسیه قرض گرفته ایم و مرسی را از فرانسه و حالا که اندیشمندانِ ما در جملاتشان برایِ اظهار فضلشان از کلماتِ مُهَوع ِ اینگیلیسی استفاده می کنند و حالا که زبانِ ما تا بدین حد فاحشه و روسپی شده است چرا بنده آلتِ ذهنم را در واژنِ این زبانِ فارسی فرو نکنم و وایتکسم را در آبِ ژاولش تخلیه نکنم ؟!

امروز علاوه بر آن دو کلمهء زیبایِ لاسر و لاسی که ساختم ، به اتیمولوژی و نیز کاربردِ کلماتی که حاویِ لاس بودند نیز اندیشیدم . پنج کلمه را یافتم که محتویِ لاس بودند و البته شما خبره تر از بنده هستید و بیکارتر از بنده و جوینده تر از بنده و یابنده تر از بنده !
آن پنج کلمه اینست :
کِ لاس : جایی که در آنجا دانش آموز با کتابها لاس می زند ! یا معلم ِ مرد با شاگردانِ دختر لاس می زند ! یا پسرانِ دانشجو با استادِ زن ! یا استادِ مرد با دانشجوهایِ دختر !
هم کِ لاسی : “هم کِ لاسی” کسی است که در مدرسه یا دانشگاه با او لاس می زنی !
پَ لاس : پشمینهء زمخت و ضخیم که رویِ دوشِ فقرا است و آن پشمینه از پشت با آن فقرا لاس می زند !
گی لاس : میوه ای قرمز که باید بگذاری در دهانت و با دندانهایت و زبانت با او لاس بزنی !
گی لاسی : … ! معنیِ این کلمه را به شما نمی گویم ! (آیکن ِ زبان درآوردن و سوت زدن و قدم زدن و رد شدن) !

 

  
نویسنده : مهتاب ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :